معلولیت محدودیت نیست(شعرهای شاعری توانمند)
خودمان را با کلمه (تا قسمت چه باشد) گول می زنیم قسمت ارادیه من و توست
تبلیغات

معلولیت محدودیت نیست

معلولیت محدودیت نیست” size=”15″>





نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ چهارشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۶

سلام رفقاچون آپ بعدیم خیلی برام مهم هست واسه همین کمی زودتربه پیشوازپاییزرفتم وشعرش وبراتون می گذارم پاییزخیلی قشنگه برای عاشق ومعشوق هاامیدوارم کناره عشق و همسرتون پاییزقشنگی آغاز کنید پست بعدی خیلی برام مهم وبا ارزش هست منتظرباشید.تاپست بعدیاعلی

پاییزداره میرسه رنگ درختهاداره زردمیشه

پاییزداره میرسه رنگ درختهاداره زردمیشه

بغزمنم می گیره بااومدن پاییزدلتنگم همیشه

کسی نیست بپرس حالم پرازغمم

آخه بی توشادبودن مگه میشه

ادامه مطلب …



دسته بندی مطلب : اشعارمن

نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶

سلام رفقااین شعروبرای بچه هاومردم فلسطین نوشتم امیدوارم روزی برسه آرامش وامنیت درفلسطین حکم فرمابشه الهی آمین.امایک چیزی بگم قرارهست برم یک سفرکاری ویک اتفاق خوب هم درراه هست برام دعاکنیدهم این سفرکاریم موفقیت های زیادی درش باشه هم اون اتفاق برام بیفته برامن خیلی دعاکنیداگه همه چی خوب پیش بره پستش ومی گذارم.تاپست بعدیاعلی

بیایددعابخونیم بچه های فلسطین بشن آزاد

بیایددعابخونیم بچه های فلسطین بشن آزاد

خدایاکاری کن غم وغصه راببرن ازیاد

بیایددعابخونیم بره ازکشورشون دشمن

امروزهمه دادبزنیم تاکی خون ریزی وکشتن

بیایددعابخونیم دشمن دست ازسره فلسطین برداره

تادیگه اشکای یک کودک ازبی کسی نباره

بیایددعابخونیم وبخواهیم ازخدای مهربون

آزادبشه ازاین دردفلسطین مون

بیایددعابخونیم گلهای فلسطین دوباره بگیره جون

بخوایم ازخدانگذاره بریزه دیگه بی گناه خون

بیایددعابخونیم فلسطین نباشه اسیر

خداشادی بذاره تودل همشون جوان وپیر

بیایددعابخونیم دیگه بچه های فلسطین شب نلرزه دلشون

میخوایم ازت آزادی فلسطین وای خدای مهربون

بیایدددعابخونیم مادرای فلسطین داغه بچه هاشون ونبین

ادامه مطلب …



دسته بندی مطلب : اشعارمن

نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶

سلام رفقای خوبم این هم یکی دیگه ازاشعارم ممنون هستین وسرمیزنید.تاپست بعدیاعلی

بیاکاری کنیم همه بهمون کنن حسادت

همیشه به عشق می خندیدم

اماحالاازعشق توبریدم

من به تویک لحظه دل دادم

امانمیدونستم دیگه نمیری زیادم

چراخودت وتوقلبم جاکردی

به جونم انداختی چه دردی

من بی توباخودم غریبم

بیاونگذاردست تودستت بگذاره رقیبم

توکه ازدلم خوب میدونی

تنهام نگذاربااین همه پریشونی

من وببین چقدربرات می سوزم

توکه نیستی توخیالم چشمات ومی بوسم

من بی توساکت وسردم

بیاودرمانی باش برای دردم

بیابه همه بگیم همدیگرودوست داریم

ادامه مطلب …



دسته بندی مطلب : اشعارمن

نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۶

سلام رفقااین هم یکی دیگه ازاشعارم امیدوارم دوست داشته باشید.تاپست بعدیاعلی

بهم گفت بانگاهش دوستت دارم

بهم گفت بانگاهش دوستت دارم

بهش گفتم من خیال عاشقی ندارم

بهم گفت من پایت می مانم

بهش گفتم بااین حرفهایت نکن پریشانم

بهم گفت می شویم شیرین وفرهاد

بهش گفتم هرچه باداباد

بهم گفت حسوداازعشق مون کم میارن

بهش گفتم آخه گلی مثل گل من وندارن

بهم گفت ازعاشق بودنم هست خوشحال

بهش گفتم بی توماندن هست برایم محال

بهم گفت دل دیگه به کس نمی دهم

بهش گفتم شادمانم وباتوندارم غم

بهم گفت میشه واسم مثل فرشته آسمان

بهش گفتم می دهم واست دل وجان

بهم گفت نفسش بسته به نفسم

ادامه مطلب …



دسته بندی مطلب : اشعارمن

نوشته شده توسط سیداحسن احمدی در تاریخ یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶

سلام رفقااین شعرم برای زادگاهم روستای خانقاه هست جای بسیارزیباودیدنی که درادامه مطلب عکسش رو هم می بینید با مردمانی بی نظیر و مهربان تشریف بیارید در خدمت باشیم.تاپست بعدیاعلی

بهت می بالم وافتخارمی کنم خانقاه من

بگم براتون ازروستای خانقاه

روستای پاک وسرسبزوزیبا

بگم براتون ازمردم پاکش

مردمی ساده وهم رنگ خاکش

بگم براتون ازفصل بهارش

بایدببینیدبه چشم قشنگی روستاهای کنارش

بگم براتون مردمش چقدرمهربونن

همه یک رنگ وزلال مثل آسمونن

بگم براتون نشستن درخانقاه داردچه صفایی

همه باهم رفیق ونیست بین مردمش تنهایی

ادامه مطلب …



دسته بندی مطلب : اشعارمن